سفارش تبلیغ
صبا
سوزش درد بردباری را جرعه جرعه درکش که آن اساس حکمت و ثمره دانش است . [امام علی علیه السلام]
سه سوال اساسی و مهم - عرفان gnosticize و جنبش های نوپدید معنوی
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو
  • چرا برخی تا این حد در حباب می اندیشند؟ اکیست ها مدعیان جدیدی از عرفان نوین هستند که برای خود باورهایی دارند و برای اثبات آن به هر چه بتوانند استناد می کنند. مثلا یکی از اکیست ها در یکی از بحث های مربوط به اکانکار، دلیل درستی دانش به اصطلاح باستانی اکانکار، را در این دانسته است که این دانش مسأله عدالت خداوند را به خوبی پاسخ می گوید. وی مسأله شرور و تفاوت های زندگی ها را دستاویزی برای اثبات تناسخ قرار داده و خواسته است از این طریق بگوید عدالت خداوند تنها با تناسخ است که تحقق می یابد. بنده نمی خواهم درباره عدالت خداوند سخن بگویم . چون یکی از دوستان خوبم به اندازه کافی به سوالات مربوط به عدل الهی پاسخ های محکمی داده است (رجوع کنید به وبلاگ عدل الهی). کتاب های مربوط به عدل الهی نیز فراوان است . از جمله کتاب عدل الهی شهید مطهری (دانلود متن کامل) . در باره تناسخ نیز مطالب بسیاری در منابع کلامی آمده است و برای رد کردن آن نیازی به هیاهو نیست.

    آنچه برایم جالب توجه بود این بود که ایشان با طرح تناسخ درجواب به عدل الهی مدعی شده اند که با پذیرش اکانکار و از جمله تناسخ جواب سوالات خود را گرفته اند . با توجه به این ادعا این گرامی باید بتوانند به سوالاتی که برای من در زمینه تناسخ پیش آمده است ، پاسخ بدهند. 

     

     

    قبل از این که به طرح سوالات خود بپردازم ، نخست به نقل نوشته وی می پردازم :

    « به نظر من اولین چیزی که باعث میشه باور به وجود تناسخ شکل بگیره عدالت خداونده. اینکه اگه ما به عدالت خداوند اعتقاد داشته باشیم خیلی راحت میتونیم واقعیت زندگیهای دوباره رو بپذیریم. اگه نگاهی به اطرافمون بیندازیم میتونیم افرادی رو ببینیم که بدون اینکه در تولد وبه دنیا اومدن خودشون دخالتی داشته باشن زندگی خوب وبدی رو تجربه میکنن.

    من همیشه این سوال برام پیش میومد که چرا هستن افرادی که زندگی مرفه و بی دردسری رو دارن؟

    چرا یه عده پولدارن وعده ای فقیر؟

    چرا عده ای زورمدار هستن و عده ای مظلوم ؟

    چرا هستن کسانی که سر چهارراهها توی سرما وگرما برای زندگی کردن تلاش میکنن ؟ پس عدالت خدا چی شده؟

     و درنهایت چیزی که باعث شد من جواب سوالات خودم رو بگیرم آشنایی با اکنکار و باور به تناسخ وکارما بود. چون نزدیک بود نگرفتن جوابم به کفر بیانجامه وحالا خیلی خوشحال هستم که خداوند این راه رو نشون من داد تا بتونم جواب سوالات بی پایان خودم رو بگیرم.....»

     

    اکنون با بیان چند نکته به طرح سوالات خود می پردازم .

    نکته اول:  اصل این مطلب که آیا اکانکار خود کفر به حساب می آید یا نه، خود اول کلام است و کفر نبودن اکانکار باید به اثبات برسد. پس چه بسا در اینجا کرم شب تاب ، خورشید هدایت فرض شده باشد.

    نکته دوم: تناسخ اقسام مختلفی دارد که عبارتند از : 1- تناسخ مِلکی ؛ به این معنا که نفس آدمی با رها کردن بدن مادی خود به بدن مادی دیگری وارد شود .2- تناسخ مُلکی یا ملکوتی ؛ به این معنا که نفس با عقاید، اندیشه ها، نیت ها، گفتارها و کردارهای خود بدنی مثالی متناسب با عالم برزخ و بدنی قیامتی متناسب با عالم قیامت ساخته و به صورت آن مجسم می شود .به بیان دیگر انسان با عقاید و افعالی که در دنیا مرتکب شده است ، برای خویش بدنی در برزخ و بدنی در قیامت می سازد که نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهایی و مفارقت از بدن مادی با آن بدن ها ترکیب می یابد .بنا به اعتقاد ما تناسخ مُلکی امری صحیح بوده ؛ ولی تناسخ مِلکی باطل است .

    با توجه به مطالبی که اکیست مزبور بیان کرده ، مشخص است که منظور ایشان اثبات و تایید تناسخ مِلکی است که از نظر ما خرافه ای است پوسیده که از آیین های کهن هند و بودا وام گرفته شده است.  

    نکته سوم: تعلق نفس به بدن ، یک تعلق ذاتی است ، چرا که روح حقیقتی است عین تعلق به بدن و در متن و ذات روح تعلق به بدن خوابیده است . از این رو ممکن نیست که روح باشدو بدن نباشد .به همین جهت ما معتقدیم که روح در هر عالمی متناسب با همان عالم و احکام و قوانینش بدون بدن نخواهد بود و روح انسان در هر نشاه و در هر عالم ، بدنی مناسب با آن عالم راخواهد داشت .

    نکته چهارم: ترکیب روح و بدن یک ترکیب اتحادی است نه انضمامی ؛ یعنی ، روح و بدن به یک وجود موجود هستند و بر اثر این ترکیب است که حقیقتی به نام انسان شکل می گیرد .روح بی بدن نمی تواند به هستی خود ادامه دهد و بدن هم بی روح نمی تواندموجودیت خود را حفظ کند .از این رو می گوییم ترکیب روح و بدن ترکیبی است که بدون آن نمی توانند موجود باشند و براساس این ترکیب است که این دو موجود می شوند و وجودی یگانه می یابند .درترکیب انضمامی ما دو چیزی را که موجود هستند و هستی آنهامستقل از یکدیگر است ، به هم متصل کرده و آنها را با هم ترکیب می کنیم . در ترکیب انضمامی این طور نیست که آن دو موجود بر اثراین ترکیب به عالم هستی باریابند؛ بلکه آن دو، هستی مستقل ازیکدیگر دارند و ما فقط با یک ترکیب میان آن دو پیوند حاصل کرده ایم . اما در ترکیب اتحادی مانند روح و بدن آن دو به حدی با هم یگانه گشته اند که بر یک وجود موجودند واین طور نیست که نخست بدنی موجود شود و آن گاه روحی جدا از آن و سپس ما این دو را به هم پیوند زده و ترکیب کنیم ، بلکه با وجود انسان روح و بدن موجودمی شوند و اصلاً در پرتو این ترکیب است که آن دو به عالم هستی قدم می گذارند .

    نکته پنجم: در ترکیب اتحادی باید دو موجودی که به یک وجودموجود می شوند، دارای مرتبه یکسانی باشند؛ یعنی ، اگر یکی درمرتبه قوه و استعداد محض بود و یکی در مرتبه فعلیت ، نمی توان این دو را با یکدیگر متحد ساخت ؛ چرا که این دو بر اثر ترکیب یکی می شوند و این یگانگی در حدی است که به یک وجود موجودند ونمی توان موجودی را - که در مرتبه قوه بوده وجودش ضعیف تر ازفعلیت و پایین تر از آن است - با مرتبه فعلیت - که وجودش قوی وبالاتر است - با هم ترکیب اتحادی یابند .نمی توان مرتبه پایین درعین پایین بودن بر اثر ترکیب به مرتبه بالا ارتقا یابد؛ چنان که مرتبه بالانیز - در عین بالا بودن - نمی تواند بر اثر ترکیب به مرتبه پایین تنزل کند .از این رو ترکیب اتحادی یک موجود بالقوه با یک موجود بالفعل محال است .

    نکته ششم: همه عالم هستی در حرکت می باشد؛ یعنی ، هرموجودی در مسیر خاص خود و براساس قوانین حساب شده پیوسته در حرکت است و در این حرکت رو به کمال متناسب با خود دارد؛مثلاً دانه گندمی که روی زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدی شکافته شده و به تدریج می روید، بی شک متوجه آخرین مرحله بوته گندمی است که رشد خود را تکمیل کرده ، سنبل داده و دانه های زیادی به بارمی آورد .هسته میوه ای که در درون خاک پنهان شده و سپس پوست خود را شکافته و نوک سبزی بیرون می دهد، از همان مراحل آغازین آهنگ رسیدن به درجه کمال و برومندی دارد که درختی پر از میوه خواهد شد .به هر حال دستگاه آفرینش ، هرگز از پیش خود ( حرکت رو به کمال مقصود ) دست نکشیده و به کار خود ادامه می دهد وکاروان هستی را پیوسته به سوی مقاصد ویژه خودشان هدایت می کند .روح و بدن نیز از این حقیقت و قانون هستی مستثنانمی باشند .این دو نیز مانند سایر موجودات دیگر، پیوسته در حال حرکت بوده و در این حرکت خود نیز رو به کمال متناسب با خوددارند .

    نکته هفتم: حرکت ، خروج حرکت کننده از قوه به فعلیت ، از نقص به کمال و از فقدان به سمت وجدان است ؛ یعنی ، متحرک در طی حرکت در مسیر خود، از قوه به فعلیت و از نداری به دارایی می رسد.بر این اساس روح و بدن در حرکت خود، یک سلسله نقصان ها،نداری ها و قوه ها را پشت سر گذاشته و واجد کمالات دارایی وفعلیت می شود .ششم : در هر حرکتی اگر موجودی از قوه به فعلیت برسد، محال است که موجود به فعلیت رسیده دوباره به قوه برگردد؛زیرا حرکت همیشه از نقص به کمال ، از فقدان به سمت وجدان و ازنداری به سوی دارایی است . از این رو امکان ندارد موجودی که به فعلیت رسیده ، دوباره به سمت قوه برگردد؛ مثلاً بدن یک حیوان پس از کامل شدنش ، دیگر به حالت نطفه بودن باز نمی گردد؛ چرا که این خلاف قانون حرکت است .

     

     

    حال با توجه به نکات هفتگانه فوق ، سوالات بنده به شرح زیر است که البته پاسخی قانع کننده را نیز می طلبم:

     

     

    سوال اول : چگونه ممکن است روح پس از جدا شدن از بدن اول که مسیر تکاملی خود را طی نموده است و از نقصان به فعلیت رسیده است، دوباره به بدن مادی دیگری برگردد که حتی هنوز مراحل اولیه حرکت و تکامل را هم طی نکرده است؟! در اینجا تناقض وجود دارد. از یک طرف مسلم و ثابت شده است که روح و بدن ، ترکیبی اتحادی دارند و به یک وجود موجودند، و از سوی دیگر هم مسلم است که نمی توان میان دو موجودی که یکی بالقوه و دیگری بالفعل و یکی ناقص و دیگری کامل است ، ترکیب اتحادی ایجاد کرد. اما شما می گویید روح و بدن در عین آن که به یک وجود موجودند، در دو نشئه قوه و فعل متفاوت، ترکیب اتحادی می یابند. مشتاقم بدانم این پارادوکسی که در عقیده اکانکار وجود دارد ، چگونه پاسخ داده شده است؟!

    گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست.

     

     

    سوال دوم: چگونه ممکن است روح پس از مفارقت از بدن اول ، تنزل کرده و با بدن دیگری اتحاد بیابد ؟ بر طبق نکته ششم ، محال است که موجود به فعلیت رسیده ، دوباره به قوه برگردد . چگونه امری که کاملا بر خلاف قانون و اصل مسلم حرکت است اتفاق می افتد؟

     

    سوال سوم: آیات قرآن و روایت های بسیاری تناسخ را رد می کند. مضمون آیات و روایات حکایتگر تداوم حرکت روح در عوالم پس از مرگ است ؛ نه عود وبرگشت آن به عالم مادی . از آنجا که اکانکار کاملا خلاف این مطلب را می گوید ،چطور یک مسلمان شیعه می تواند بگوید با پذیرش عقاید اکانکار ، مفاد قرآن و احادیث اهل بیت را زیر پا نگذاشته و مرتد نشده است؟ با وجود این اختلاف در عقیده چطور یک جوان می تواند ادعا کند که هم شیعه است و هم اکیست؟



    طباطبایی ::: سه شنبه 86/4/26::: ساعت 7:5 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 5
    بازدید دیروز: 4
    کل بازدید :82698

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<

    >> پیوندهای روزانه <<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    سه سوال اساسی و مهم - عرفان gnosticize و جنبش های نوپدید معنوی

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    >> فهرست موضوعی یادداشت ها <<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<
    سفارش تبلیغ
    صبا