سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
دانش، روشنی بخش اندیشه است . [امام علی علیه السلام]
تناسخ - عرفان gnosticize و جنبش های نوپدید معنوی
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو
  • چرا برخی تا این حد در حباب می اندیشند؟ اکیست ها مدعیان جدیدی از عرفان نوین هستند که برای خود باورهایی دارند و برای اثبات آن به هر چه بتوانند استناد می کنند. مثلا یکی از اکیست ها در یکی از بحث های مربوط به اکانکار، دلیل درستی دانش به اصطلاح باستانی اکانکار، را در این دانسته است که این دانش مسأله عدالت خداوند را به خوبی پاسخ می گوید. وی مسأله شرور و تفاوت های زندگی ها را دستاویزی برای اثبات تناسخ قرار داده و خواسته است از این طریق بگوید عدالت خداوند تنها با تناسخ است که تحقق می یابد. بنده نمی خواهم درباره عدالت خداوند سخن بگویم . چون یکی از دوستان خوبم به اندازه کافی به سوالات مربوط به عدل الهی پاسخ های محکمی داده است (رجوع کنید به وبلاگ عدل الهی). کتاب های مربوط به عدل الهی نیز فراوان است . از جمله کتاب عدل الهی شهید مطهری (دانلود متن کامل) . در باره تناسخ نیز مطالب بسیاری در منابع کلامی آمده است و برای رد کردن آن نیازی به هیاهو نیست.

    آنچه برایم جالب توجه بود این بود که ایشان با طرح تناسخ درجواب به عدل الهی مدعی شده اند که با پذیرش اکانکار و از جمله تناسخ جواب سوالات خود را گرفته اند . با توجه به این ادعا این گرامی باید بتوانند به سوالاتی که برای من در زمینه تناسخ پیش آمده است ، پاسخ بدهند. 

     

    ادامه مطلب...

    طباطبایی ::: سه شنبه 86/4/26::: ساعت 7:5 صبح
    نظرات دیگران: نظر

     

     

    راجع به تناسخ، مطالب خوبی را گفتید برایم تازگی داشت. ولی دانشمندان مسیحى، دلایل معتبرى برای اثبات تناسخ دارند. آن ها بارها و بارها طى احضارها و حتى کاوش هاى علمى، این موضوع را اثبات کرده اند، حتى نقل مى کنند دختر بچه 12 ساله اى را مادرش به خیابانى که دختر تا آن زمان ندیده بود، مى برد. دختر مى گوید: این جا برایم آشناست و این پشت مدرسه اى است به نام فلان که در کلاس فلان، در نیمکت فلان درس مى خواندم، مادرش با تعجب، به صحت نشانى هاى دختر واقف مى شود و پس از مراجعه به کارشناسان و تحقیقات آنان، روشن مى شود که پیش تر دخترى در آن مدرسه درس مى خوانده و در 12 سالگى مرده است و در نتیجه، روح او به این دختر منتقل شده است. از این قبیل مطالب بسیار زیاد است; البته با اعتبار بسیار بالا و کاملا علمى. اگر شما دلایل محکم ترى دارید، بفرمایید و دلایل آن ها را رد کنید; در ضمن تعریف شما از تناسخ با آن چه من فهمیده ام متفاوت است. تعریف تناسخ از این قرار است: «تناسخ یعنى عود بعضى ارواح در بعضى مناطق در بعضى ابعاد با تکرار یا بى تکرار.»درباره علم ارواح نیز شمار بسیارى از دانشمندان مطالب زیادى آورده و سخنان و مطالب جالبى از ارواح کرده اند، که برخى از آن ها در کتاب هایی که در دست دارم آمده است و اگر لازم شد آنها را به شما معرفی می کنم .حالا شما واقعا این همه دلایل علمی را کنار می گذارید و  سخنان آنان را تأیید نمى کنید؟! برایم جالب است بدانم که شما چه دلیل محکم تری بر رد تناسخ دارید؟

     

     

     

      دوست عزیزم، از پیگیرى شما برای رسیدن به جواب و نیز توجه به پاسخی که دادم از شما قدردانى مى کنم .

    حالا که حوصله جواب تفصیلی داری به مطالبی که می گویم خوب توجه کن. البته  قبل از جواب، چند نکته را درباره تعریف تناسخ، پیشینه تاریخى این بحث و برخى جنبه هاى کلى پژوهش در این باره را، برایت می نویسم.

                1. «تناسخ» از جمله مباحث بسیار کهن و ارمغان هند و چین و زیر بناى آیین هایى، چون بودایى و برهمنى است که از دوران هاى گذشته، توجه فیلسوفان مسلمان را به خود جلب کرده و پاسخ هاى عقلى و نقلى استوارى دریافت داشته است. به اعتقاد برخى محققان، علت اصلى بروز خرافه اى به نام تناسخ، روانى و اجتماعى مى باشد; از یک سو، شکست ها و محرومیت هاى اقتصادى و اجتماعى در گروه هایى از جامعه، زمینه ساز بروز این تفکر بوده است و از سوى دیگر، ارضاى حسّ انتقام جویى در کسانى که توان انتقام را ندارند، سبب پناه آوردن به تخیلاتى بر مبناى تناسخ گردیده است. دلیل سوّمى نیز مى توان بیان کرد و آن به کسانى مربوط است که به حسب فطرت نمى توانند حساب و کتاب را در این جهان انکار کنند، در نتیجه، معاد را در چهره تناسخ طرح مى کنند تا به نیاز فطرى خود پاسخ گویند; اینان از اندیشه «معاد» و جهان آخرت دورافتاده و مسیر را به غلط به تناسخ کشانیده اند.

                چنین خاستگاه هایى براى این عقیده باطل، سبب بروز حکایات و داستان هاى خیالى و ساختگى و رمان هایى بى پایه گردیده و با استفاده از مرکب هنر توانسته موجب نفوذ این باور به جوامع غربى گردد، ولى هیچ گاه در جوامع مذهبى که بر پایه عقل و وحى تحریف ناشده، استوار مى باشد، توفیقى نیافته است; از این رو هیچ یک از فِرَق مسلمان با آنان هم عقیده نشده و همواره موضع دانشمندان مسلمان رویارویى تمام عیار با صاحبان این عقیده بوده است.

                2. براى تناسخ انواعى گفته شده که عبارت اند از: «تناسخ مطلق»، «تناسخ محدود یا نزولى» و «تناسخ صعودى».

    تناسخ مطلق آن است که انتقال در آن همیشگى است و همه را در بر مى گیرد. تناسخ نزولى آن است که اولا: همه را در بر نمى گیرد و ثانیاً: همیشگى نیست، بلکه نفس پس از پاک شدن از آلودگى ها و رسیدن به مراتب کمال به سراى قدس مى رود و به بدن دیگرى تعلق نمى گیرد. تناسخ صعودى نیز آن است که نفس در جهت ترقى و کمال انتقال مى یابد; از گیاه به حیوان و سپس به انسان.

                تناسخ هاى یاد شده با تمام اختلاف هایى که در تعریف آن ها وجود دارد، در یک چیز مشترک اند و آن «بازگشت روح به زندگى جدید در کالبدى غیر کالبد پیشین و در این جهان است.» بنابراین، تعریف شما و تعریف ارسال شده از سوى مرکز را مى توان در دامنه آن جاى داد. یادآور مى شویم که کالبد دوم به اعتقاد برخى فیلسوفان و پیروان این عقیده مى تواند از جمادات، نباتات، حیوانات و یا انسان باشد. نام هاى «مسخ»، «فسخ» و «رسخ» گویاى انتقال به حیوانات، نباتات و جمادات است.

                3. روح، ساختار بسیار پیچیده اى دارد که دانش اندک انسان هنوز نتوانسته شناختى کامل ودرست نسبت به آن به دست آورد; بنابراین، همه پژوهش ها و تجربه ها با احتمال و ابهام همراه است و از نظر علمى هنوز تا اثبات کامل و صددرصد، راهى طولانى در پیش دارد; چنان که برخى نویسندگان طرف دار عقیده تناسخ نیز به این معنا اعتراف کرده اند.

    البته اگر کسانى که از علم الهى برخوردارند، مانند انبیا، سخنى درباره روح بگویند و یا وحى تحریف نشده اى مطلبى در این خصوص بازگو کند، چون از خالق روح سرچشمه گرفته، از نظر عقل اعتبار دارد و قابل پیروى است.

                اینک پس از بیان مقدمه هاى یاد شده، به سراغ دلایل بطلان تناسخ مى رویم. ابتدا لازم است یادآور شویم از آن جا که بررسى همه انواع تناسخ و دلایل عقلى فیلسوفان در ردّ آن ها فراتر از مجال این پاسخ نامه است، تنها به دلایلى اشاره مى کنیم که فراگیر باشد و همه انواع تناسخ را به نوعى شامل شود، امّا شما مى توانید تفصیل برهان هاى عقلى بر ردّ تناسخ را در برخى منابع، مانند «حکمة متعالیه» نوشته صدرالمتألهین شیرازى، ج 2، فصل هاى 1 و 2 و 3 و نیز «معادشناسى در پرتو کتاب، سنت و عقل» تألیف آیت الله جعفر سبحانى و ترجمه على شیروانى، ص 150ـ165 ملاحظه نمایید.

    پیش از بیان دلیل بر ردّ تناسخ، لازم است با دو اصطلاح فلسفى آشنا شویم که عبارت اند از: «فعلیت» و «قوه».

                هسته اى را در نظر بگیرید که در دل خاک قرار دارد و پس از مدتى به جنب و جوش افتاده و سر از خاک بیرون مى آورد. این هسته اکنون هسته اى بیش نیست ولیکن مى تواند در شرایط خاصى به درختى تنومند تبدیل شود. در اصطلاح فلسفى، این هسته در این زمان «فعلیّت» دارد و بالفعل تنها یک هسته است ولى بالقوه درختى تنومند مى باشد; یعنى درخت بودن براى آن «قوّه» و استعداد است، هر چند درخت هنوز وجود عینى ندارد و به وجود نیامده است.

                حال با توجه به تعریف بالفعل و بالقوه، انسانى را در نظر مى گیریم که به صورت یک سلول در رحم مادر قرار مى گیرد. چنین انسانى از هر نوع کمال و فعلیت بى بهره است و تنها شایستگى تولید و تکثیر را دارد و به دیگر سخن، تمام کمالات آن به دو چیز منحصر است: یکى جسم بودن و دیگرى حیات حیوانى کم فروغى که تولید مثل و تکثیر را سبب مى شود. سلول به تدریج تکثیر مى شود و مسیر تکامل را تا به دست آوردن صورت انسانى طى مى کند و زمانى مى رسد که به انسانى با روح تبدیل مى شود و دیده به جهان مى گشاید، سپس روح و نفس انسانى بسیار ضعیف او رشد مى یابد و او به صورت انسانى که از توانایى هایى برخوردار است، در مى آید.

    به دیگر سخن، تکامل در انسان همه جانبه است و چنین نیست که براى مثال، روح تکامل یابد، ولى جسم در حالت جنینى و یا کودکى بماند; یعنى هر مرحله اى از مراحل تکامل روح با مرحله خاصى از تکامل جسم متناسب و همراه است و مثلا روح تکامل یافته انسان هاى سى ساله با بدن جنین و یا کودک متناسب نیست و نمى توانند همراه یک دیگر باشند.

                حال به تناسخ باز مى گردیم، اگر فرض کنیم روح در این جهان از راه جنین، خواه جنین انسان یا حیوان و یا سلول نباتى به دنیا بازگردد، لازم مى شود روح، همه کمالات خود را از دست بدهد تا تناسب لازم میان آن و کالبد جدید برقرار شود; یعنى لازم است روح در حرکتى قهقرایى، خود را با شرایط جدید وفق دهد و با کالبد جدید متّحد گردد و به حکم عقل، این حرکت به عقب بیهوده و دور از ساحت خداوند است، زیرا اگر هدف از برگشت از فعل به قوه پاداش و کیفر است; این مطلب متوقف بر این نیست که وى به این جهان آن هم از راه پراشکال تناسخ بازگردد، بلکه براى آن رده بسیار مترقّى به نام «معاد» وجود دارد که همه ادیان آسمانى بر آن تأکید دارند، و اگر هدف از بازگشت، کمال است، وى پیش از بازگشت به این جهان یک سرى کمالات را کسب کرده و بالفعل آن ها را دارد، دیگر چه لزومى دارد کمالات او سلب شود تا بار دیگر کمالات از دست داده را باز جوید!! درست مانند این که یک دکتر را به کلاس اول ابتدایى بازگردانیم تا دوباره دکتر شود!! براى چنین کار بیهوده اى در ساختار کائنات و جهان آفرینش چه جایگاهى مى توان در نظر گرفت؟!

                آن چه گذشت اشاره اى کوتاه به یکى از دلایل عقلى ردّ نظریه تناسخ ارواح بود، امّا از جهت آیات و روایات، نظریه تناسخ و عود ارواح به طور کامل مردود است. در پاسخ نامه ارسال شده (کد 33443) به برخى از این آیات و روایات اشاره شده است.(آیات 99 و 100 سوره مؤمنون و آیه 11 سوره غافر و روایتى از امام رضا(علیه السلام) در کفر قائل به تناسخ)

                افزون بر آیات یاد شده، آیات دیگرى به صراحت از بازگشت ارواح به بدن دنیایى آن ها که یک بدن بیش تر نیست، خبر مى دهد; چنان که یکى از معجزات حضرت مسیح(علیه السلام) زنده کردن مردگان بوده است. داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) درباره زنده کردن چهار پرنده و زنده شدن حضرت عزیر یا ارمیا(علیه السلام) و حیوان او و نیز زنده شدن گروهى از بنى اسرائیل و موارد دیگر، همه از پیوستن ارواح به بدن اصلى حکایت دارد; البته در بدن زنده شده در قیامت، متناسب با فضاى آن جا تغییراتى رخ مى دهد، ولى در هر صورت بدن خود او است و نه بدن شخصى دیگر با تشخّصى دیگر.

                مناسب است در پایان این بخش روایتى را از نظر بگذرانیم که تکلیف روح را پس از مرگ و جدا شدن از بدن دنیایى روشن مى سازد: «وقتى خداوند روح را قبض کرد، روح را در قالبى مشابه قالب دنیا قرار مى دهد، آنان با آن بدن مى خورند و مى آشامند.» این جریان در عالم برزخ روى مى دهد و در قیامت، با زنده شدن بدن اصلى، روح از قالب بدن برزخى بیرون آمده، به بدن اصلى باز مى گردد.

    بنابراین، از دیدگاه قرآن که کلام آفریننده روح است، فرضیه تناسخ به طور کامل مردود است و روایات نیز این معنا را به صراحت تأیید مى نمایند.

    در پایان پاسخ، لازم است به برخى دلایل طرف داران این نظریه اشاره اى کنیم. عمده دلایل قائلان به تناسخ، افزون بر خاستگاه هایى که در ابتداى پاسخ بدان ها اشاره شد، بروز برخى شبهات درباره معاد و برخى تجربه هاى فردى است. در خصوص برخى شبهات باید دانست که امروزه بسیارى از آن ها جزو مسائل حل شده است، مانند شبهه آکل و مأکول و در مورد تجربه هاى نقل شده در منابع آن ها به نوعى مؤید نظریه تناسخ است، باید به دو نکته مهم توجه داشت: نخست این که اغلب این تجربه ها با ابهام هایى روبه رو است که معمولا تجربه کننده تلاش مى کند خود نقاط ابهام را با استفاده از پیش فرض هایش برطرف سازد، ولى در نگاه یک محقق، هر یک از نقاط ابهام مى تواند به ردّ صحت استناد و تجربه و یا صحت برداشت بیانجامد.

                نکته دوم، تناقض هایى است که در تجربه هاى مربوط به احضار ارواح و مانند آن رخ مى دهد و برخى از آن ها در منابع مربوط گزارش شده است که در نتیجه، استحکام استنباط ها را مخدوش مى سازد. نکته سوم نیز تجربه ها و مکاشفه هاى بسیار فراوانى است که در تعارض با نظریه تناسخ مى باشد و از افراد کاملا مطمئن و موثق نقل شده است.این تجربه هاى متناقض کم ترین نتیجه اى که به ما مى دهد سلب اعتماد از گزارش هاى معتقدان به تناسخ است.

                آن چه شرع به صراحت باز گفته و جزو مسلّمات شریعت اسلام است و دیگر مکاتب نیز اغلب با آن همراه اند، این است که هر فرد، روح مختص به خود دارد که تشخصى واحد را به وجود مى آورد که همواره برقرار خواهد بود. روح انسان پس از مرگ و جدا شدن از بدن متناسب این دنیا، به عالمى به نام برزخ مى رود و در قالب مثالى که شبیه بدن دنیایى او است، قرار مى گیرد و تا برپایى جهان آخرت و حشر و نشر در آن حال باقى مى ماند، سپس بدن اصلى بار دیگر به اذن خدا زنده مى شود و روح به بدن اصلى باز مى گردد و به حیات اخروى ادامه مى دهد.

    این سیر حرکت روح از بدو پیوستن به بدن تا بازگشت به آن در جهان آخرت، به صراحت در آیات و روایات آمده و تجربه ها و مکاشفه هاى فراوانى از دانشمندان و عارفان نقل شده که به طول کامل بر آن منطبق است.

    امّا درباره حادثه اى که براى دختر 12 ساله اى که در پرسش به آن اشاره شده، لازم است به دو نکته اشاره کنم:

                1. این حادثه بر فرض واقعیت به ارائه توجیه هاى باطل بر اساس نظریه تناسخ نیازى ندارد. در منابع حدیثى شیعه، روایاتى آمده که ارواح در عالمى دیگر با بعضى از اماکن یا اشخاص ارتباط ویژه دارند، از جمله روایتى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)نقل شده که فرمود: «الارواح جنود مجنّدة، ما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف» بر اساس برخى تفسیرها، ارواح پیش از پیوستن به بدن و یا در آغاز رشد و یا هنگام خواب در عالمى دیگر، با هم ارتباط دارند و برخى آثار این ارتباط ها در عالم ما و این دنیا ظاهر مى شود که تمایل قلبى و ایجاد محبت میان افراد از این آثار دانسته شده است; بنابراین، این احتمال وجود دارد که ارواح به نوعى با هم ارتباط برقرار کنند و این به معناى نفوذ یک روح در بدن دیگرى نیست; به عبارت دیگر، هر بدنى یک روح مستقل دارد که گاه تحت شرایطى خاص ممکن است ارواح با هم ارتباط برقرار کنند و یا یکى مطلبى را به دیگرى القا نماید. ارتباط با ارواح نیز گونه اى از این ارتباط هاست.

                2. چنان که پیش تر اشاره شد، بر اساس برخى گزارش ها و برخورد با برخى تناقض ها، لازم است در پذیرش این گونه حوادث و گزارش هاى مورد ادعا، نهایت سخت گیرى را به عمل آورد، زیرا این گونه بحث ها، زمینه بسیار آماده اى براى داستان سرایى و دروغ پردازى ایجاد مى کند.

     

     

    از این که پاسخ طولانی مرا با حوصله و دقت می خوانید از شما تشکر می کنم . باز هم اگر نقطه ابهامی وجود داشت بفرمایید تا بگویم یا می توانیم به صورت حضوری در این باره با یکدیگر گفتگویی داشته باشیم . امیدوارم موفق باشی .



    طباطبایی ::: سه شنبه 86/4/19::: ساعت 11:0 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 8
    بازدید دیروز: 3
    کل بازدید :83214

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<

    >> پیوندهای روزانه <<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    تناسخ - عرفان gnosticize و جنبش های نوپدید معنوی

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    >> فهرست موضوعی یادداشت ها <<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<
    سفارش تبلیغ

    ثبت شرکت
    صبا